"ایام عزای اباعبدالله احسین (ع)را تسلیت میگوئیم "

پاسخ اجمالی : حدیث صحیح و ثابت از پیامبر گرامی ( صلّی الله علیه وآله ) همان لفظ « و » است . روایتی که در آن به جای « اهل بیتی » ، « سنتی » آمده ، از نظر سند باطل و مردود است سند حدیثِ « و اهل بیتی » از صحّت کامل برخوردار است

پاسخ تفصیلی :

محدثان حدیث ثقلین را که دارای شهرت بالایی است ، دوگونه نقل نموده و در مجامع حدیثی آورده اند ، باید دید کدام یک از آن دو ، صحیح است :

الف : « کتاب اللّه و عترتی أهل بیتی »

ب : « کتاب اللّه و سنتی »

پاسخ : حدیث صحیح و ثابت از پیامبر گرامی ( صلّی الله علیه وآله ) همان لفظ

« و اهل بیتی » است . روایتی که در آن به جای « اهل بیتی » ، « سنتی » آمده ، از نظر سند باطل و مردود است سند حدیثِ « و اهل بیتی » از صحّت کامل برخوردار است .

سند حدیث « و اهل بیتی » :

این متن را دو محدث بزرگ نقل کرده اند :

1 ـ مسلم در صحیح خود از زید بن ارقم نقل می کند که : پیامبر خدا روزی در کنار آبی به نام « خم » میان مکه و مدینه خطبه ای ایراد کرد و در آن خطبه خدا را ثنا گفت و مردم را نصیحت کرد آن گاه چنین فرمود :

« ألا أیها الناس ، فانّما أَنَا بشرٌ یوشک أن یأتی رسول ربّی

فأجیب ، و أنا تارک فیکم ثقلین : أولهما کتاب الله فیه الهدی و النور ، فخذوا بکتاب اللّه واستمسکوا به ـ فحث علی کتاب الله و رغّب فیه ثم قال : ـ وأهل بیتی ، أذکرکم اللّه فی أهل بیتی ، أذکرکم الله فی اهل بیتی ، أذکرکم الله فی اهل بیتی »

ـ ای مردم من بشری بیش نیستم و نزدیک است مأمور و فرستاده پروردگارم بیاید و من دعوت او را اجابت کنم و من در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم و می روم ؛ یکی کتاب خدا که در آن هدایت و نور است ، کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ زنید ـ و پیامبر بر عمل به کتاب خدا تأکید نمود آن گاه فرمود : ـ و اهل بیت من ، خدا را درباره اهل بیت خود متذکر می شوم ، این جمله را سه بار تکرار فرمود . ( 1 )

این متن را دارمی نیز در سنن ( 2 ) خویش آورده است . باید گفت سند هر دو مثل آفتاب روشن و واضح است و کوچکترین خدشه ای در آن نیست .

2 ـ ترمذی این متن را با لفظ « وعترتی اهل بیتی » نقل کرده است که متن حدیث چنین است :

« انّی تارک فیکم ما ان تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی ؛ أحدهما أعظم من الآخر : کتاب اللّه حبل ممدود من السماء الی الأرض و عترتی اهل بیتی ، لن یفترقا حتی یردا عَلیَّ الحوض ، فانظروا کیف تخلفونی فیها » . ( 3 )

ـ من در میان شما دو چیز به ودیعت و امانت می گذارم ، مادامی که به آن تمسک بجویید ، هرگز گمراه نمی شوید ؛ یکی از دیگری بزرگتر است : کتاب خدا که ریسمان رحمت آویزان از آسمان به سوی زمین است ، و دیگری عترت و اهل بیتم ، و این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در حوض به من می پیوندند ، بنگرید چگونه با امانتهای من رفتار می کنید .

مسلم و ترمذی ، که از مؤلفان صحاح و سنن می باشند ، هر دو بر لفظ « اهل بیت » تأکید دارند ، و این بر اثبات نظر ما کافی است و سند هر دو در کمال اتقان و از اعتبار خاصی برخوردار است که نیاز به بحث و گفتگو ندارد .

سند متن « و سنتی »

روایتی که به جای « اهل بیتی » لفظ « سنتی » را آورده حدیثی است مجعول که علاوه بر ضعف سند ، عوامل وابسته به امویها آن را ساخته و پرداخته اند :

1 ـ حاکم نیشابوری در مستدرک ، متن یاد شده را با اسناد زیر نقل کرده است :

« عباس بن أبی اُویس » ، عن « ابی اویس » عن « ثور بن زید الدیلمی » ، عن « عکرمه » ، عن « ابن عباس » قال رسول الله :

« یا ایها الناس انی قد ترکت فیکم ، ان اعتصمتم به فلن تضلّوا ابدا کتاب الله و سنة نبیه ! » ( 4 )

ـ ای مردم من در میان شما دو چیز را ترک کردم ، مادامی که به آن دو ، چنگ زنید هرگز گمراه نمی شوید کتاب خدا و سنت پیامبر !

در میان راویان این متن ، پدر و پسری است که آفت سندند و آن دو اسماعیل بن ابی اویس و ابو اویس هستند ، پدر و پسری که نه تنها توثیق نشده اند ، بلکه متهم به کذب و وضع و جعل هستند .

سخن علمای رجال در مورد آن دو :

حافظ مزِّی در کتاب تهذیب الکمال ، از محققان فنّ رجال درباره اسماعیل و پدرش نقل می کند :

یحیی بن معین ( که از علمای بزرگ علم رجال است ) می گوید : ابو اویس و فرزند او ضعیف اند ، و نیز از یحیی بن معین نقل شده که می گفته : این دو نفر حدیث را می دزدند . ابن معین همچنین درباره فرزند ابواویس گفته است : نمی توان به او اعتماد کرد .

نسائی درباره فرزند گفته : او ضعیف است وثقه نیست .

ابوالقاسم لالکائی گفته است : « نسائی » علیه او زیاد سخن گفته ، تا آنجا که گفته است ، باید حدیث او را ترک کرد .

ابن عدی ( که از علمای رجال است ) می گوید : ابن ابی اویس از دایی خود مالک ، احادیث غریبی را روایت می کند که هیچ کس آن را نمی پذیرد . ( 5 )

ابن حجر در مقدمه فتح الباری آورده است : هرگز با حدیث ابن ابی اویس نمی توان احتجاج نمود ، به خاطر قدحی که نسایی درباره او انجام داده است . ( 6)

حافظ سید احمد بن صدیق در کتاب فتح الملک العلی از سلمة بن شیب نقل می کند : از اسماعیل بن ابی اویس شنیده که می گفت : آنگاه که اهل مدینه درباره موضوعی ، دو گروه می شوند ، من حدیث جعل می کنم . ( 7 )

بنابر این ، پسر ( اسماعیل بن ابی اویس ) متهم به جعل حدیث است و ابن معین به او نسبت دروغگویی داده است . گذشته از این ، حدیث او در هیچ یک از دو صحیح مسلم و ترمذی و دیگر کتب صحاح نقل نشده است .

درباره ابو اویس همین بس که ابوحاتم رازی در کتاب « جرح و تعدیل » می گوید : حدیث او نوشته می شود ولی با آن احتجاج نمی شود ، و حدیث او قوی و محکم نیست . ( 8)

و نیز ابوحاتم از ابن معین نقل کرده که ابو اویس ، مورد اعتماد نیست .

روایتی که در سندهای این دو نفر باشد ، هرگز صحیح نیست . گذشته از این ، با روایت صحیح و ثابت مخالف می باشد .

نکته قابل توجه این است که ناقل حدیث ؛ یعنی حاکم نیشابوری بر ضعف حدیث اعتراف کرده و لذا به تصحیح سند آن نپرداخته است ، لیکن بر صحت مفاد آن ، شاهدی آورده که آن نیز از نظر سند سست و از درجه اعتبار ساقط است . از این جهت به جای تقویت حدیث ، بر ضعف آن می افزاید . اینک شاهد واهی او :

سند دوم روایت « وسنتی »

حاکم نیشابوری با سندی که خواهد آمد ، از ابوهریره بطور مرفوع ( 9 ) نقل می کند :

« انی قد ترکت فیکم شیئین لن تضلّوا بعدهما : کتاب الله و سنتی ولن یفترقا حتی یردا علیَّ الحوض » ( 10 )

این متن را حاکم با چنین سندی نقل کرده است : « الضبی » ، عن : « صالح بن موسی الطلحی » عن « عبدالعزیز بن رفیع » ، عن « أبی صالح » عن « أبی هریره » .

این حدیث بسان حدیث پیشین مجعول است و در میان رجال سند ، صالح بن موسی الطلحی آمده که سخنان بزرگان علم رجال را درباره او می آوریم :

یحیی بن معین می گوید : صالح بن موسی قابل اعتماد نیست . ابوحاتم رازی می گوید : حدیث او ضعیف و منکر است ، بسیاری از احادیث او منکر را ، از افراد ثقه نقل می کند . نسائی می گوید : حدیث او نوشته نمی شود . در مورد دیگر می گوید : حدیث او متروک است . ( 1 1)

ابن حجر در « تهذیب التهذیب » می نویسد : ابن حِبَّان می گوید : صالح بن موسی به افراد ثقه چیزهایی را نسبت می دهد که شبیه سخنان آنان نیست . سرانجام می گوید : حدیث او حجت نیست و ابو نعیم می گوید : حدیث او متروک است و پیوسته حدیث منکر نقل می کند . ( 21 )

باز ابن حجر در تقریب ( 13 ) می گوید : حدیث او متروک است و ذهبی در کاشف ( 14 ) می گوید : حدیث او سست است . تا آنجا که ذهبی در « میزان الإعتدال » (15 ) حدیث مورد بحث را از او نقل کرده و گفته است که از احادیث منکر اوست .

سند سوم حدیث « وسنتی »

ابن عبدالبرّ در کتاب « تمهید » ( 16) این متن را با سند یاد شده در زیر نقل کرده است :

« عبدالرحمان بن یحیی » عن « احمد بن سعید » عن « محمد بن ابراهیم الدبیلی » عن « علی بن زید الفرائضی » عن « الحنینی » عن « کثیر بن عبداللّه بن عمرو بن عوف » عن « ابیه » عن « جده » .

امام شافعی در مورد کثیر بن عبدالله می گوید : او یکی از ارکان دروغ است . ( 17 ) ابو داود می گوید : او یکی از کذابین و دروغگوهاست . ( 18 ) ابن حبان می گوید : عبدالله بن کثیر از پدر و جدش کتاب حدیث را نقل می کند که اساس آن جعل است . که هرگز نقل از آن کتاب و روایت از عبدالله حرام است مگر به عنوان تعجیب و نقد . ( 19 )

نسائی و دارقطنی می گویند : حدیث او متروک است . امام احمد می گوید : او منکر الحدیث است و قابل اعتماد نیست و ابن معین نیز همین نظر را دارد .

شگفت از ابن حجر در کتاب « التقریب » است که در ترجمه او تنها به لفظ « ضعیف » اکتفا کرده و کسانی را که او را متهم به کذب کرده اند افراط گر خوانده است ، در حالی که پیشوایان علم رجال او را به کذب و جعل متهم کرده اند و حتی ذهبی می گوید : گفتار او واهی و سست است .

نقل بدون سند

مالک در « الموطأ » آن را بدون سند و به صورت مرسل نقل کرده و همگی می دانیم چنین حدیثی فاقد ارزش است . ( 20)

این بررسی به روشنی ثابت کرده که حدیث « وسنتی » ساخته و پرداخته راویان دروغگو و وابستگان به دربار امویان است که آن را در مقابل حدیث صحیحِ « وعترتی » جعل کرده اند . از این جهت بر خطیبان مساجد و گویندگان دینی و امامان لازم است ، حدیثی را که از رسول خدا وارد نشده ، ترک کنند و به جای آن مردم را با حدیث صحیح آشنا سازند ، حدیثی که آن را مسلم در « صحیح » خود به صورت « اهل بیتی » و ترمذی به لفظ « عترتی و اهل بیتی » آورده ، نقل نمایند . بر جویندگان دانش است که بر آموزش علم حدیث روی آورند و حدیث صحیح را از ضعیف بازشناسند .

در پایان یادآور می شویم که مقصود پیامبر از لفظ « اهل بیتی » ذریه او است ؛ مانند حضرت فاطمه و حسن و حسین ـ سلام الله علیهم ـ زیرا مسلم در صحیح (1 2 ) و ترمذی در سنن ( 22 ) از عایشه نقل کرده اند :

« نزلت هذه الآیة علی النبی ـ صلی الله علیه ] وآله [ وسلّم ـ اِنَّما یُریدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أهلَ الْبَیْت و یُطَهِّرَکُمْ تطهیراً » فی بیت امّ سلمة ، فدعا النبی ـ صلی الله علیه ] وآله [ وسلّم ـ فاطمة و حسناً و حسیناً فجلّلهم بکساء و علی خلف ظهره فجلّله بکساء ثم قال : الّلهم هولاء أهل بیتی فاذهب عنهم الرّجس و طَهَّرهم تطهیراً . قالت أُمّ سلمة : و انا معهم یا نبی اللّه ؟ قال : أنت علی مکانک و أنت الی الخیر » .

ـ آیه « انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً » در خانه امّ سلمه نازل گردید ، پیامبر ، فاطمه ، حسن و حسین را در زیر عبا قرار داد و علی پشت سر او قرار داشت . او را با کسایی پوشانید و چنین گفت : پروردگارا ! آنان اهل بیت من هستند ، پلیدیها را از آنان دور کن و آنان را پاکیزه گردان . ام سلمه گفت : ای پیامبر خدا ! من نیز از آنان هستم ( و از اهل بیت وارد در آیه به شمار می روم ) ؟ فرمود : تو در جای خود باش ، ( تحت عبا وارد مشو ) و تو در طریق خیر هستی . ( 23 )

مفهوم حدیث ثقلین

از این که پیامبر گرامی ، عترت را در کنار قرآن یاد فرموده و هر دو را حجت خدا در میان امت توصیف نموده اند ، می توان از آن ، دو نتیجه گرفت :

1 ـ گفتار عترت پیامبر ، بسان خود قرآن حجت است و در امور دینی ؛ اعم از عقیدتی و فقهی ، باید به گفتار آنان تمسک جست و با وجود دلیل از جانب آنان ، نباید به دیگری عدول نمود .

مسلمانان پس از درگذشت پیامبر ، هر چند در مسأله خلافت و اداره امور سیاسی امت ، به دو گروه تقسیم شدند و هر یک برای خود منطق و دلیل دارند اگر آنان در موضوع اختلاف دارند ، دیگر در مرجع علمی بودن اهل بیت نباید اختلاف کنند ؛ زیرا همگان بر صحّت حدیث ثقلین اتفاق دارند و این حدیث مرجع علمی را در عقاید و احکام ، قرآن و عترت می داند و اگر امت اسلامی بر این حدیث عمل کند ، دایره اختلاف کوتاهتر شده و وحدت فراگیر می گردد .

2 ـ قرآن به حکم این که کلام خدا است ، مصون از خطا و اشتباه است ، چگونه می توان در آن احتمال خطا داد در صورتی که خدا آن را چنین توصیف می کند : « لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تزیل من حکیم حمید » ( 24 ) ؛ باطل به آن از پیش رو و از پشت سر راه ندارد . کتابی است که از جانب خدای حکیم و حمید نازل گردیده است .

اگر قرآن مصون از خطا است ، طبعاً قرین و عدل آن نیز مصون از خطا می باشد ؛ زیرا صحیح نیست که فرد یا افراد خطا کار ، عدیل ، و هم سنگ قرآن شوند .

و این حدیث گواه بر عصمت آنان از هر نوع لغزش است ، البته باید دقت دقّت کرد که عصمت ملازم یا نبوّت نیست ، چه بسا ممکن است فردی معصوم از گناه باشد ولی در عین حال پیامبر نباشد . حضرت مریم به حکم آیه « إن اللّه اصطفاکِ و طَهَّرَکِ وَاصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِین » . ( 25 ) پیراسته از گناه است ، ولی پیامبر نیست .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مسلم ، صحیح ، ج 4 ، ص 1803 ، شماره 2408 ، چاپ عبدالباقی .

2 ـ دارمی ، سنن ، ج 2 ، ص 432 ـ 431 .

3 ـ ترمذی ، سنن ، ج 5 ، ص 663 ، شماره 37788 .

 

4 ـ حاکم ، مستدرک ، ج 1 ، ص 93

5 ـ حافظ مزی ، تهذیب الکمال ، ج 3 ، ص 127 .

6 ـ ابن حجر عسقلانی ، مقدمه فتح الباری ، ص 391 ، چاپ دارالمعرفه .

7 ـ حافظ سید احمد ، فتح الملک العلی ، ص 15 .

8 ـ ابوحاتم رازی ، الجرح والتعدیل ، ج 5 ، ص 92 .

9 ـ حدیثی که روای ، آن را به معصوم نسبت ندهد ، مرفوع می نامند .

10 ـ حاکم ، مستدرک ، ج 1 ، ص 93 .

11 ـ حافظ مزی ، تهذیب الکمال ، ج 13 ، ص 96 .

21ـ ابن حجر ، تهذیب التهذیب ، ج 4 ، ص 355 .

31 ـ ابن حجر ، تقریب ، ترجمه ، شماره 2891 .

41 ـ ذهبی ، الکاشف ، ترجمه ، شماره 2412 .

5\1ـ ذهبی ، میزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 302 .

61 ـ التمهید ، ج 24 ، ص 331 .

17 ـ ابن حجر ، تهذیب التهذیب ، ج 8 ، ص 377 ، ط دارالفکر ؛ تهذیب الکمال ، ج 24 ، ص 138 .

18 ـ همان .

19 ـ ابن حبان ، المجروحین ، ج 2 ، ص 221 .

20 ـ مالک ، الموطأ ، ص 889 ، ح 3 .

21 ـ مسلم ، صحیح ، ج 4 ، ص 1883 ، ح 2424 .

22 ـ ترمذی ، ج 5 ، ص 663 .

23 ـ برگرفته از حسن بن علی السقاف ، صحیح صفة صلاة النبی ( صلّی الله علیه وآله ) ، ص 294 ـ 289 .

24 ـ فصلت : 42

25 ـ آل عمران : 42





طبقه بندی: شبهات وهابیت و جوابشون، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 17 مهر 1390 | توسط : سیدرضا | نظرات()